قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3193
تاريخ الفي ( فارسى )
به نواحى همدان رسيدند ، شرف الدّين گردبازو و با ساير امرا و اعيان دولت استقبال نموده ، ارسلانشاه را به اكرام و احترام هرچه تمامتر برده بر سرير سلطنت نشانيد . همه در مقام خدمتكارى و جانسپارى شدند و كس پيش خليفه مستنجد باللّه در بغداد فرستادند كه بايد خطبه به نام ارسلانشاه باشد . و مستنجد خليفه فرستادهء ايشان را اهانت تمام كرده ، بازگردانيد و مطلقا به سخن ايشان التفات ننمود . و همچنين از جانب ديگر امير اينانج ، [ 109 ب ] صاحب رى ، در مقام مخالفت و منازعت برخاست . و چون امير ايلدگز وضع مهمات اينچنين مشاهده نمود ، به امير اينانج در مقام ملايمت و ملاطفت شده با يكديگر صلح كردند و دختر امير اينانج را براى پسر خود ، پهلوان محمّد ، خواستگارى نموده به همدان آورد . و چون خاطر امير ايلدگز از امير ايناج مطمئن گشت ، كس پيش [ پسر ] آقسنقر احمد يلى ، صاحب مراغه ، فرستاده به حضور ارسلانشاه طلب داشت . [ پسر ] آقسنقر احمد يلى قبول آن نكرده در جواب او فرستاد كه « اگر دست از ما بازدارى فبها ، و الّا من نيز پسران سلطان محمّد را دارم . براى او خطبه مىخوانم . » و در بغداد خليفه نيز خطبهء او را مسلّم داشت . و اين تحريك نيز از قبل عون الدّين وزير بود . « 1 » القصّه ، چون اين خبر به ايلدگز رسيد ، پسر خود ، پهلوان محمّد ، را با لشكرى فراوان به جنگ او فرستاد . امير آقسنقر چون خبر توجّه او شنيد كس نزديك شاه ارمن ، صاحب اخلاط « 2 » ، فرستاده از وى امداد خواست . و وى لشكرى عظيم به مدد او فرستاد . پسر آقسنقر احمد يلى نيز از مراغه برآمده در كنار نهر سپيدرود هردو لشكر بههم رسيدند . و نايرهء قتال و جدال اشتعال گرفت و بعد از كشش و كوشش بسيار پهلوان محمّد طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و با جمعى اندك خود را به همدان رسانيد . پسر امير آقسنقر احمد اسباب بسيار به دست آورده مظفّر و منصور به جانب مراغه مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه باوجود قرابت مصاهرت و دامادى ، باز ميانهء امير اينانج و امير ايلدگز جنگ و خصومت بههم رسيد . و منشأ اين محاربه آن بود كه عون الدّين ، وزير خليفه مستنجد باللّه ، در مقام ضايع ساختن امير ايلدگز شده و از اطراف و جوانب مردم را بر وى شورانيد . از آن جمله يكى انگيز عون الدّين وزير آن بود كه پيش زنگى بن دكلا سلغرى « 3 » صاحب ولايت فارس - كه محمود بن ملكشاه بن محمود را بعد از فوت ملكشاه گرفته در قلعهء اصطخر محبوس داشت - فرستاده او را بر مخالفت ارسلانشاه و امير ايلدگز ترغيب نمود . و
--> ( 1 ) . ابن هبيره ، بجز اين ، زنگى سلغرى ، صاحب فارس ، را نيز تشويق كرد كه از دعاوى جانشينى محمود بن ملكشاه بن محمود پشتيبانى كند و براى پيشبرد مقصود وى دستبهكار شود . ( 2 ) . اخلاط يا خلاط ، قصبهاى در ارمينيه . - ياقوت ، معجم البلدان ، ذيل خلاط . ( 3 ) . در متن : شنقرى .